ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

187

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

سلطان بازخواستهاى سخت ميكرد . ملك فيروز جواب او را بر زبان تيز خون - ريز تيغ حوالت كرد و در حال جوازنامهء راه عدم بر وى خواند و همچنان عنان ريز تا قصر سلطان بتاخت . در آن زمان اكثر خدم و حشم درگاه پراكنده و متفرق بودند و مزاج سلطان عالم حامل غرض و مرض . فيروز شرط شهامت بجاى آورد و زمان فرصت كه چون آرزوى مستمندان دير آيد و مانند وصال دلبران زود گذرد ، فايت بگردانيد و او را به ضربه‌اى هلاك كرد تسكين جاش و دفع پرخاش لشكريان را . سلطان را پسرى طفل نارسيده بود يكچند روز اسم سلطنت مزوّر بر وى نهاد و به لطايف حيل لشكر را در ربقهء طاعت و حكمت تباعت آورد ، و پسر را از عقب پدر به عدم فرستاد تا خبر برد كه : بيت زان قاعدهاى وصل در كوى اميد * تا چشم بهم زديم آثار نماند ملك فيروز ملك سرور و فيروزى يافت و بر تخت سلطنت نامتصور قرار و آرام گرفت و ثغور مملكت را به كفاة اجناد و حماة و كماة انجاد محفوظ داشت و از ستر عصمت دخترى مهرچهر را در حبالهء عقد نكاح آورد و حكومت و ايالت عوض و بدوون ببرادر زادهء خود علاء الدين كه در حجر حفاوت تربيت يافته بود تفويض كرد . مدتى به اصالت آنجا استقلال يافت و لشكرى انبوه جمع كرد . بر سبيل روايت ، پيش او حكايت كردند كه راى هند را خزاين بىنهايت مشحون به جواهر نامدار و لآلى شاهوار هست . علاء الدين طمع در استجلاب زر و گوهر و استخلاص مرز و كشور او محكم كرد . جواسيس و منهيان بر گماشت تا وقتى كه سپاه راى به مدافعت بعضى خصوم مشغول بودند ، اعلام كردند . علاء الدين اغتنام فرصت كرده لشكر كشيد ، و پادشاهى كه لشكر به اميد وفود نصرت و امداد